سلام
هفته پیش هوس اش دوغ کردم .قرار بود بعد چند ماه مادرم بیاد خونمون و برای اولین بار اقدام به برش قواره مانتویی بکنیم و برای اولین دست بدوزم.اما دیسک کمر مادر عود کرد و نشد که بشود.نخود و لوبیای پخته هم راهی فریزر شدن و اینجانب چند ساعتی رو دمق بود
برچسب:
نویسنده: زهرا رحمانی
فرزند دوم همکارم آقای م مدیر به دنیا اومد . قدمش مبارک باشه . یه دخمل به اسم شانا
عکسشم نشونم داد همه چیزش لباساش و.. صورتی بود . وزنش 3600بود
خیلی حس خوبی بود تایمی که همکارم داشت از بچه اش تعریف میکرد
برچسب:
نویسنده: زهرا رحمانی
سلام، اول از شادیم میگم بعد از غم تازه به همون ترتیبی که رخ داده.
هفته پیش سه شنبه رفتیم نسخه اولیه فیلم عروسیمونو گرفتیم بعدیه شام سفارش دادیم و اومدیم خونه نشستیم به خوردن وتماشا خیلی شب قشنگی بود دلم برای شب عروسیمون تنگ شد از همسرم بابت این فیلم
برچسب:
نویسنده: زهرا رحمانی
دانشجو بودن هم لذتی برای خودش دارد .. اماخب گاهی لذت همراه با زحمت میشود
همسری خوب درکت میکنم با کار و زندگی درس خوندن تو یه شهر دیگه اونم در مقطع دکترا کار آسونی نیست.
همسرم میدونم برای شکل گرفتن این شرکت دانش بنیان با دکتر پ و دکتر ح و دکتر ف خیلی
برچسب:
نویسنده: زهرا رحمانی
برچسب:
نویسنده: زهرا رحمانی
دو هفته ای بود پدر و مادر و خواهرمو ندیده بودم.دلم داشت میترکید برفم اومده بود همه کلی سفارش کرده بودن مواظب باشم زمین نخورم.میخواستم برم مادرمو ببینم که مادر همسرم بیخبر اومده بود و مانع رفتن شد .دو روز بعدش یعنی پنج شنبه 28بهمن بالاخره شرایط جوری ش
برچسب:
نویسنده: زهرا رحمانی
برچسب:
نویسنده: زهرا رحمانی
برچسب:
نویسنده: زهرا رحمانی
برچسب:
نویسنده: زهرا رحمانی